روزشمارزنان
17 تیر :
گروهی از زنان مسلح به رهبری زینب پاشا انبار غله والی ظالم آذربایجان را گشودند و در این درگیری 30 نفر کشته شد .
19 تیر :
هنگامی که عده ای از بزازان چادر بزرگی آوردند و در حیاط منزل بست نشستند زنان با به میدان می کذارند و برای آوردن ملایان به مسجد همراهی می کنند و عده ای نیز در مسجد برای تاسیس عدالتخانه بست می نشینند .
23 تیر :
دکتر فائزه سرفرای به دنیا آمد . وی اولین زن ایرانی است که اختراعات علمی و پژوهشهای او در چشم پزشکی در جهان به ثبت رسیده است . او 30 اختراع جدید بنیادی در چشم پزشکی به ثبت رسانده است .
26 تیر 1373 :
دختران ایرانی برای اولین بار در المپیک جهانی شرکت کردند.
27 تیر :
شجرة الدر بانوی ایزانی و مادر تورانشاه که تعد از مرگ پسرش پادشاه مر شد و خود را ملکه مسلمین نامید به دست دشمنانش به قتل رسید .
28 تیر 1326 :
از طرف جمعیت خیریه کانون بانوان یکصد دست لباس مردانه و زنانه به حریق زدگان اردبیل اهدا شد . این جمعیت به همت صدیقه دولت آبادی پایه ریزی شده بود .
28 تیر 1306
سیمین بهبهانی شاعر توانای ایران به دنیا آمد . او فارغ التحصیل رشته حقوق است .
29 تیر :
زنان برای اولین بار در جهان در کشور فنلاند حق رای بدست آوردند .
زنان سرشناس ایرانی
اولین دخترانی که به اخذ تصدیق نامه رسمی نائل آمدند عبارت بودند از: بی بی خانم خلوتی , گیلان خانم , فرخنده خانم , مهرانور سمیعی
فاطمه مشهور به زرین تاج و ملقب به زکیه و طاهره در سال 1191(ش) به دنیا آمد . وی زنی عالم , سخنور و شاعر بود و آثار قلمی متعددی از وی به جای مانده . وی دفتری شامل 475 شعر دارد . او در سال 1276 به دستور ناصرالدین شاه به قتل رسید .
بدر الملوک بامداد : نخستین شاگرد اول دارالمعلمات بود و او در سال 1297 وارد دارالمعلومات شد سپس در آنجا مشغول تدریس شد و در سال 1304 معاونت آنجا را برعهده گرفت و ازسال 1300 در روزنامه ها و مجلات مقاله می نوشت و در سال 1314 که ورود زنان به دانشگاه آزاد شد جز 10 دانشجوی زن بود که اولین بار وارد دانشسرای عالی شدند و در سال 1325 ریاست دانشسرای دختران عهده دار شد .
دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت
آمدم نعره مزن ، ناله مكن هيچ مگو
گفتم اي عشق من از چيز دگر مي ترسم
گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو
من به گوش تو سخنهاي نهان خواهم گفت
سر بجنبان كه بلي ، جز به سر هيچ مگوي
گفتم اين روي فرشته ست يا بشرست ، عجب
گفت اين غير فرشته ست و بشر هيچ مگو
مولانا
به راستي عشق چيست ؟ آيا كسي مي تواند منكر عشق گردد؟ پس عشق وجود دارد.
عشق درواقع نوعي كشش به سوي زيبايي است . اين زيبايي در هر چيز مي تواند تجلي پيدا كند .
در واقع از نظر فيزيولوژي تحريك سلول هاي عصبي مغز نسبت به زيبايي را عشق مي ناميم . اين تحريك موجب ترشح مواد نيروزا و لذت بخش مي گردد ، كه نوعي احساس آرامش و نرمي به اعصاب بدن مي بخشد.
افلاطون كه در زبانهاي اروپايي با نام پلاتون platon شناخته مي شود ، به سال 427 پيش از ميلاد در شهر آتن پاييتخت كشور باستاني بونان ديده به جهان گشود .
افلاطون در خانواده اي اشرافي پرورش يافت . پدرش آريستون و مادرش پريكتيونه نام داشت .
درباره تاثيرات افلاطون از مشرق زمين سخنهاي بسياري نقل شده است و مباحث بسياري در باب آشنايي وي با منتفكران ايراني بخصوص تعليمات زردتشت وجود دارد . رنگ و وي اشراقي عقلاني كه از انديشه هاي او به چشم و مشام مس رسد بي شك حكايت از همين آشنايي ها دارد .
در اين بين (( عشق )) كه او بدين گونه زيبا به انواع آن در كشورهاي مختلف اشاره دارد و بخصوص درمورد ايران نيز آن را ذكر كرده است ، بيانگر همين نكته مي باشد كه افلاطون معجون پيچيده عشق ايراني كه در دوره او هنوز به اندازه عشق شاعران بعد از اسلام غليظ نشده بود ، آشنايي داشته و به علل پيچيدگي آن توجه كرده .
در رساله ضيافت زماني كه آلكيبيادس زيبا ، تمام زيبايي خود را به سقراط عرضه مي كند و تنها خواهان آگاهي او مي گردد ، در واقع بيان (( عشق واقعي )) يعني (( دانش )) اشت .
اما افلاطون منكر عشق زميني نيست . ميل جنسي و عشق ناپاك به قول افلاطون حقيفتي انكار ناپذير است . او در ضيافت به عشق زميني در اسطوره هاي خدايان اشاره دارد .
رساله ضيافت افلاطون
رساله مهماني از مهمترين رسالات افلاطون است . موضوع اين رساله عشق است و مهمترين اثر استاد در اين موضوع است . از اين لحاظ با رساله فدروس كه آن هم از عشق بحث مي كند ارتباط دارد . محور اين رساله نيز سقراط است .
داستان اين رساله :
شخص ناشناسي كه شنيده است در مهماني آگاتون سقراط و ديگران از عشق سخن گفته اند در راه پيرائوس و آتن به اپولودوروس از دوستان سقراط بر مي خورد و از او خواهش مي كند ماجراي مهماني را برايش نقل كند .
وي چنين تعريف كرد :
يك روز به سقراط برخورد كه تازه از حمام آمده بود و برخلاف معمول سر و وضع آراسته و كفشي بر پا داشت . از او پرسيدم كجا مي رود و او گفت به مهماني آگاتون مي رود و او را دعوت كرد كه با او همراه باشد . وقتي اريستودموس به خانه آگاتون رسيد ، سقراط عقب مانده بود . كسي را به دنبال او فرستادند و او خبر آورد كه سقراط در ايوان خانه همسايه در حال تفكر است .
در مهماني قرار شد هر يك در ستايش عشق چيزي بگويند .
اولين نفر فدروس بود . نخست از قدمت خداي عشق و سپس از بركات عشق سخن راند و گفت : عشق است كه در كردمان حافظ شرافت است . عاشق چون از شرمساري از معشوق بيم دارد به جبن و فرومايگي تن نمي دهد و اگر سپاهي از عاشق و معشوق مركب باشد آن سپاه شكست ناپذير است ، چه عاشق مرگ را بر جبن و فرار ترجيح مي دهد . از بركت عشق روبهان شير مي شوند .
تنها مردان نبوده اند كه در راه عشق سر نهاده و از جان گذشته اند . الكستيس زني بود كه در راه عشق شوهرش به مرگ تن داد و خدايان پرهيزگاري او را چنان گرامي داشتند كه اجازه دادند دوباره از بين مردگان برخيزد .
نفر بعدي پوزانياس بود . او گفت دو نوع عشق هست و اين دو را بايد از هم باز شناخت : يكي عشق آسماني و خدائست و ديگري عشق زميني با بازاري . اين است كه عاشقان بيز دو دسته اند و ارزش آنها و عشقشان به اين است كه به كه و به چه دل مي بندند و از معشوق چه مي خواهند و عشق در آنها و معشوشقشان چه اثر مي كند و تا چه حد آنها را به سوي كمال رهبر است .
اوركسي ماخوس طبيب نفر بعدي بود و چنين گفت كه با پوزنياس موافق است ، در اين كه عشق دو گونه است اما حرفه طبابت به او آموخته است كه اين دو نوع عشق منحصر به آدميان نيست و در حيوانات و گياهان نيز ديده مي شود . همه هنرها از تربيت عضلات گرفته تا فن كشاورزي و طب كارشان اين است كه بين اضداد ، الفت ايجاد كنند و حتي اهل موسيقي كارشان اين است و استاد خنباگر اصواتي را كه باهم هماهنگ نيستند چنان تركيب مي كند كه هماهنگي نتيجه مي شود. در بدن آدمي طبيب مي كوشد تا ميان اورانيا كه عشق خوب است و پلي هيمنيا كه عشق بد است ، ايجاد سازش كند .
اريستوفانس پس از اروكسي ماخوس رشته سخن را بدست گرفت . او نخست سخن از پيدا شدن جنس نر و ماده گفت . معتقد بود كه در اصل آدميان نه تنها نر و ماده داشتند . بلكه جنس ديگري هم بود كه هم نر بود و هم ماده و چهار پا و سري داشتند كه دو صورت داشت و چهار گوش. در حركت سرعت بسيار و در تن نيروي فراوان داشتند و در شوراي اسمان از وحشت آدميان چهار پا غوغا افتاد و خواستند صاعقه اي بفرستند و همه را نابود كنند . اما از نابود كردن آدميان زيان بزرگي مي رسيد و زئوس برآن شد كه آدميان را از ميان دو نيم كند تا از نيرومندي آنان بكاهد. در آغاز نيمه ها در جستجوي هم برآمدند چون به هم رسيدند ، يكديگر را در آغوش مي كشيدند و از خواب و خوراك مي ماندند .آنچه ما عشق مي گوييم آرزوي آدمي است كه نيمه خود را بيابد .
سرانجام نوبت به سقراط رسيد . نخست به استهزا گفت كه درست در نيافته موضوع سخنراني چسيت . سپس شروع به سخن كرد . عشق آن چه طلب مي كند بايد غير از آن باشد كه دارد و هست و چه خواستن داشته معني ندارد و تحصيل حاصل باطل است و چون عشق طالب زيبايي است پس خود آن نه زيباست و نه داراي زيبايي . و نيز چون زيبايي و خوبي در روي يك حقيقتند و پس عشق هم از زيبايي بي بهره است و هم از خوبي ، نه خوبست و نه زيباست . سقراط گفت كه با زني خردمند در باب عشق صحبت كرده و آن چه مي داند از او آموخته . اين زن كه ديوتيما نام داشت گفته عشق فرزند دو احساس چاره جويي و تهيدستي است و خلق و خوي خود را نيز از پدر و مادر به ارث مي برد . مثل مادر رنگ پريده و تهي دست و مثل پدر گستاخ است و نيرومند و چاره جو . نه خردمندي كامل دارد و نه كاملا نادان است . عشق طالب زيبايست اما از اين طلب چه مي خواهد ؟البته تملك زيبايي منظور اوست و چون زيبايي و خوبي يكي است پس عشق طالب خوبي است . از تملك خوبي هم خوشبختي مي خواهد كه غايت آمال است و عشق مي خواهد خوبي را دارا شود ولي نمي خواهد دارايي او گذارنده و ناپايدار باشد . مي خواهد خوبي را براي هميشه داشته باشد . اما جنبش و جوشش عشق بهر چيست ؟ بهر آنست كه عشق مي خواهد خلق و آفرينش كند چه عشق زاينده است و مي خواهد زيبايي بيافريند و به جا گذارد و ميل به ايجاد و آفرينش از آن بابت است كه عشق مي خواهد زيبايي را جاودان داشته باشد و از زايش و آفرينش جاوداني نتيجه مي شود . اما اهل بصيرت ، جاوداني جان را به جاوداني تن ترجيح مي دهند و جان ها را ينده و آفريننده علم و هنر و قوانين خوب و فضيلت مي آفرينند . جان جاودان شاعران و ديگر هنرمندان آثار آنهاست .
سالك راه عشق كه راه جاوداني است ، نخست از عشق صورت شروع مي كند و آنگاه از عشق صورتهاي فردي مي گذرد و به عشق صورت زيبا به كلي دل مي بندد و از اين مرحله نيز كه گذشت به زيبايي هاي جان دل مي دهد و از آنجا به عشق اجتماعات و قوانين كلي و سياسات عادلانه مي رسد و تا به جايي كي رسد كه پي مي برد زيبايي هر جا كه باشد و به هر لباس كه در آيد ، يكي است و بيش از يكي نيست . از آن جا به عشق معرفت ها مي رسد و چون در اين راه سالك شد ، به معرفتي مي رسد كه زيبايي مطلق است و هميشه و همه جا و از هر نظر زيباست و وقتي به مشاهده اين زيبايي نائل آمد ، از آلودگي هاي جسم بري مي شود و مشاهده جمال را با چشم جان مي كند. اين غايت منظور هر عاشق است و چون عاشق به اين مرحله مي رسد، دوست خداوند مي شود و جاودان مي شود .
سقراط خطاب به فدروس كرد و گفت اين بود آن چه از دانشمند راجع به عشق شنيده بودم .
اين رساله و سخنان زيباي سقراط معناي بزرگ عشق را بيان مي كند و چون عشق در دل رشد كرد از نخوت و خودخواهي دور مي شود و همه چيز معنايي ديگر مي يابد . روز و شب ، دريا و ساحل ، پرواز پرنده و… حتي يك بيت شعر معنايي ديگر مي دهد . اين معجزه عشق است .
به پيشنهاد آقا رضا ( وبلاگ پرسه در غربت ) تحقيقي راجع به زنان موفق ايراني انجام دادم البته اين تحقيق به پايان نرسيده ولي تصميم گرفتم هر بار مقداري از آن را قرار دهم و آن را در دو بخش مي نويسم روز شمار زنان و زنان موفق .
روز شمار زنان
3 تير: مصادف با 2 ربيع الاول 1325 تظاهرات زنان ايران براي تدوين قانون اساسي
5 تير 1332: چاپ مجله ي زنان آسيا، توسط مهرانگيز اسكندري
7 تير 1328 چاپ مجله ي" قيام زن " توسط صغري علي آبادي
9 تير1337 : " تانيا آشوت" پيانيست ايراني به دريافت جايزه كنسرواتور پاريس نائل شد. تانيا بعدها جوايز بين المللي ژنو و مونيخ را نيز نصيب خود كرد.
10 تير: روزنامه تمدن از " بي بي خانم استرآبادي" مقاله اي به چاپ رسان كه نوشته بود:
برخي از افراد " نظر به منافع شخصي" زن هاي پايتخت اگر چيز فهم شوند زير بار ظلم نخواهند رفت و حقوق را كه ساليان دراز از دست داده اند طلب خواهند كرد.
11 تير : تولد رستمه يكي از سران قيام زنجان د رسال 1229 شمسي بود كه درشمشير زني و تيراندازي مهارت فراوان داشت.
11 تير: تولد ربابه مرعشي از نخستين زنان آموزگار بود. وي در سال 1270 شمسي سيزده سال پيش از آن كه رسمأ مدرسه دخترانه اي در تهران ايجاد شود شروع به آوزش زنان درخانه اش كرد. ور مدرسه طب خصوصي داشت.
14 تير : منير مهران(اصفيا) نشريه ي ورزشي" نيرو و راستي" را همراه با شوهرش پايه گذاري كرد. وي نخستين زن روزنامه نگار ورزشي و اولين بانوي مدير باشگاه ورزش در ايران است. وي براي اولين بار به عنوان خبرنگار و نويسنده ي ورزشي بازي هاي المپيك سال 1952 هلسينكي به فنلاند مسافرت كرد.
15 تير :133 : چاپ مجله ي " زنان آسيا " توسط مهرانگيز
زنان سرشناس ايراني
در ذيقعده 1249 قمري "ملا فَضه" كتاب" كشف الغطا" را نوشت. وي زني عالم، فاضل، اديت و خوشنويس بود. او سرپرستي تدريس اصول و فقه و حديث را بر عهده داشت و بعضي از علما كتاب قوانين ميرزاي قمي را نزد او خواندند. گفته اند كه وي از راه استنساخ كتب امرا معاش مي كرد.
"رابعه ي قزداري، از اولين زنان شاعر ايراني در قرن سوم و چهارم هجري. رابعه به شعر و ادب فارسي و عربي مسلط بود و به هر دو زبان شعر مي گفت. سال وقات رابعخ به سه قول 135 يا 180 يا 185 هجري شمسي گفته شده است.
" مهستي گنجوي" در سال 559 هجري شمسي وقات يافت. نام اصلي او منيژه بود. ور در سال 475 هجري شمسي متولد شد. وي علاوه بر آن كه شعر مي گفت چنگ و عود را خيلي خوب مي نواخت. بسياري او را پيشكسوت زنان شاعر فارسي زبان دانسته اند.
" جميله "از زنان موسيقيدان ايراني بود كه در قرن اول و دوم هجري مي زيست.
نخستين اغاني نويس بانويي ايراني به نام "بذل "بود كه دوازده هزار آواز عربي را در كتابي به نام الاغاني تدوين كرد.
" فاطمه " مشهور به زرين تاج و ملقب به زكيه و طاهره در سال 1196 به دنيا آمد. وي زني عالم، سخنور وشاعر بود. آثار قلمي متعددي از او بر جاي مانده است. زرين تاج تعداد بسياري نيز شعر سرود. او در سال 1276 به دستور ناصرالدين شاه به قتل رسيد. جنازه او را در چاهي انداختند و آن را با آهك و سنگ پر كردند . قاتل زرين تاج يعني رئيس نظميه ي تهران، پس از سپري شدن دوازده سال از اين جنايت در شورش زنان در برابر كاخ ناصرالدين شاه در اعتراض به بي ناني مورد خشم قرار گرفت و به دستور شاه پس از كنده شدن ريش هايش خفه شد.
نمونه اي از غزليات زرين تاج
عشق به هر لحظه ندا مي كند
بر همه موجود صدا مي كند
هر كه هواي ره ما مي كند
گر حذر از موج بلا مي كند
پا ننهد بر لب درياي من
زهره سياره زنان
در متون خط ميخي بابلي ها، كه شرح رصد هايي اند احتمالآ مربوط به 1600 سال پيش از ميلاد، از اين سياره نام برده شده است. بابلي ها اين سياره را ايشتار مي ناميدند و تجسم زنانگي و الهه عشق بود. مصريان باستان بر اين باور بودند كه زهره متشكل از دو جرم مجزاست و آن را در آسمان صبحگاهي تيوموتيري و در آسمان شامگاهي اآيتي مي ناميدند. يونانيان باستان نيز كه دقيقأ چنين باوري داشتند " ستارهي " صبحگاهي را فسفروس يا "آورنده ي نور" و " ستاره ي" شامگاهي را هسپروس يا" ستاره ي شامگاهي " مي ناميدند. البته آنها در دوره هلني دريافتند كه اين دو جرم در واقع يك سياره اند .هسپروس در زبان لاتين به " وسپر" و فسفرو به " لوسيفر" ترجمه شد، واژه اي شاعرانه كه بعدها براي اشاره به فرشته ي رانده شده از بهشت به كار رفت. رومي ها بعد تر اين سياره را، به احترام الهه عشق در فرهنگ خود، ونوس ناميدند و يوناني ها هم آن را به الهه عشق خودشان ،آفروديت (aphrodite) منتسب كردند.
اين سياره تقريبأ در همه ي فرهنگ ها ي جهان به نام الهه ي عشق ، زيبايي، باروري و زنانگي نامگذاري شده و در برخي فرهنگ ها، اهميتي بسيار بيشتر از يك جرم صرفأ درخشان و زيبا داشته و مثلأ پايه تقويم يك قوم بوده است .
اين سياره درفرهنگ هندي به شوكرا به معني خالص و پاك، و در ميان اخترشناشان چين باستان به تاي په، يعني زيباروي سفيد، مشهور است. درفرهنگ هاي شرق دور- ژاپن، چين، كره و ويتنام- به زهره" سياره ي فلزي" مي گويند . اقوام مختلف ا ستراليا آن را بازنومبير(barnumbirr) مي نامند كه پيام آوري از دنياي مردگان است و نيز پيام عشق و محبت زمينيا ن را به در گذشتگان عزيزشان مي رساند. در ايران نيز از ديرباز اين سياره را ناهيد مي ناميدند- نام ديگر آناهيد يا آناهيتا، ايزد بانوي آب ها، زهره نيز نام عربي اين سياره است. زهره در نظر اعراب " ستاره ي " اهل طرب و مخصوص زن ها ا ست.
در ميان اسطوره ها
آناهيتا، آناهيد يا ناهيد، كه در زبان فارسي به معناي دور از آلودگي است، نامي اوستايي براي ايزد بانوي هندو ايراني آب ها ، باران و باروري در مذاهب ايران باستان است. بسياري از ويژگي هاي اين ايزد بانو به ايشتار نزديك است و به احتمال بسيار همچون" ميترا" از ايزداني بوده كه پيش از پيدايش زرتشت در ميان مردم ايران و نواحي اظراف- ولو به نام هاي ديگر- پرستش مي شده است.
آبان يشت، كه يكي از يشت هاي بلند اوستاست، مربوط به ايزد بانو ناهيد است كه به صورت دوشيزهاي بسيار زيبا و بلند بالا و خوش پيكر توصيف شده كه براي ازدواج و عشق پاك بي آلايش ، كه موجب تشكيل خانواده شود،اهميت فراواني قائل است. تن پوشي زرين پيكرش را مي پوشاند، در دستش دست آويزهاي گرانبها و در گوشش گوشواره هاي زرين دارد و بر گردنش سينه ريزي از گوهر آويخته است. روي سرش نيز تاجي هشت گوش، آراسته با صد ستاره و زيور، نمايان است.
اين ايزد بانو در دوران ساسانيان به يكي ازالهه هاي بسيار مقدس براي ايرانيان تبديل شد و به چنان مقامي در باورهاي ايرانيان دست پيدا كرد كه نه تنها معابد بسيار مجلل و باشكوه براي او ساخته شد، بلكه تند يس ها و نمادهاي اين ايزد بانو را نيز در جاي جاي اين سرزمين پهناور مي يابيم.
از ميان معابد ناهيد، معابد همدان و شوش و كنگاور، كه ويرانه هاي آن هنوز پابرجاست، از همه مجلل تر بوده است. معابد ناهيد در ايران و ممالك همجوار اغلب كنار رود هاي پر آ ب بنا شده است. مرغابي و سرو، كه نماد آزادي و آزادي جويي است، از نشانه هاي مخصوص ناهيد است. همچنين نيلوفر، گلي اسا طيري آبزي، نيز به آناهيتا منسوب است. در فرهنگ ايران باستان روز آدينه، كه جمع كننده روزهاي هفته است، به ناهيد ا ختصاص دارد.
در اسطوره هاي ايراني، آناهيتا( ناهيد) نه تنها ايزد بانوي آ ب ها، بلكه سرچشمه رودهاي جهان است، ناهيد، به فرمان پروردگار، از فراز آسمان باران و تگرگ و برف و ژاله فرو مي بارد كه به گله و رمه مي افزايد و سراسر كشور از او خوشي و نعمت مي گيرد. در يشت پنجم اووستا، اين رود(چشمه) به عنوان فزا ينده حيا ت و چارپايان و گياهان و چشمه اي كه به همه كشورها رونق و حركت مي بخشد نيا يش مي شود.
از شرحي كه ابوريحان بيروني در ا لتفهيم در با ب خواص و مظاهر زهره آورده چنين بر مي آيد كه رابطه زهره با آب و سپيدي و رويش و زايش و توليد مثل و طرب و زيبايي و عشق ومسائلي از اين دست انكار ناپذير است و قراين نشان مي دهد كه زهره همان ناهيد، ايزد بانوي آب، است. بنا بر منابع نجومي كهن، روز آدينه به زهره نيز اختصاص داشته است.
سرشناس ، جاودانه بر سطح زهره زنان
طبق مصوبه انجمن، عوارض جغرافيايي سطح كرات مختلف همگي به نام انسان هاي مشهور حقيقي يا اسطوره اي نامگذاري مي شوند. مثلا تمام عوارض سطح كره ماه به نام دانشمندان جهان وعوارض سطح سياره عطارد به نام هنرمندان و نويسندگان نامگذاري شده اند. اما عوارض سطح سياره ي زهره تمامأ ، جز يك مورد، به نام هاي زنان سرشناس ملت هاي جهان ، نام هاي دخترانه در فرهنگ ها ي گوناگون، يا ايزد بانوهاي زمين و حاصلخيزي و باروري در فرهنگ هاي مختلف نامگذاري شده اند.
در ميان اسامي جاودان شده بر سطح زهره، سي نام ايراني هم ديده مي شود كه البته تلفيقي هستند از نام هاي رايج در زبان ها و گويش هاي مختلف ايران: آيلار، آلما، دينا، استر( نامي در ايران باستان) فريده ، فاطمه ، فيروزه، گلنار، غزل، حليمه، حنا، جميله، ياسمين، ليدا، ليلا، لنا، ملينا، ندا، پريشان، پروين، ركسانا، روناك ، سعيده، سارا، زكيه، زينب، زرينه، زويا، زمرد.
از ميان الهه هايي كه نامشان بر زهره جاودان شده مي توان به آناهيت(الهه ارمني حاصلخيزي)، آرامايتي(الهه ايراني حاصلخيزي) ، بي بي پتمه (الهه زنان در فرهنگ تركمن)، سوسن خوتين ( الهه حاصلخيزي و باران در تاجيكستان و ازبكستان)، و زمين (الهه ايراني) اشاره كرد.
همچنين بر سطح زهره به نام زنان نويسنده ، شاعر، نقاش، آهنگساز، هنرپيشه، خواننده، پزشك، وكيل، هوانورد، فضانورد، اختر شناس، فيزيكدان، زيست شناس، رياضيدان، شيمي دان، محقق، اقتصادان، فمينيست، مصلح اجتماعي، ملكه ها و پرنسس هايي از دوران باستان تا امروز و زنان سرشناس ديگر بر مي خوريم، از جمله: جين آستين( نويسنده ي انگليسي)، اورليا(مادر ژوليوس سزار)، كلارا بارتون(بنيانگذار صليب سرخ امريكا)، اگنيا بارتو(شاعر اسپانيايي)، پرل باك(نويسنده آمريكايي)، آگاتا كريستي(نويسنده ي انگيسي)، كلئوپاترا(ملكه زيباي مصر)، ماريا سلسته(دختر گاليله)، اليزابت كورپمن ( اختر شناس لهستاني)، آريل دورانت(تاريخ نگار و همسر ويل دورانت)، مولان (سلحشور تاريحي - افسانه اي چين در قرن ششم ميلادي )، نفرتيتي(ملكه زيباي مصر باستا)، ليزا جيا كوندو(موناليزا)، ساسكيا( همسر رامبراند نقاش و مدل نقاشي هاي او)، فوسايه ايچيكاوا( فيمينيست ژاپني)، چروشا جراد( فيزيكدان هندي)، ايرن ژوليو كوري ( دختر ماري و پير كورد، فيزيكدان، برنده ي جايزه ي نوبل)، فريدا كالو( نقاش مكزيكي)، فلوراني نايتينگل ( پرستار ايتاليايي)، آن سوليوان ( معلم هلن كلر)، گرترود استاين( نويسنده و مدتي همسر ارنست همينگوي)، ويرجينايا وولف(نويسنده ي امريكايي)، و بسياري افراد ديگر كه شايد نامشان براي ما ناآشنا باشد اما قطعآ در رشته ي خود تأثير گذار و منشا خدماتي چنان شايسته به جامعه ي خود، و حتي جامعه جهاني بوده اند كه نامشان تا ابد جاودان خواهد ماند. مانند هموطن خود ما، شايد بسيار از ما نمي شناسيمش اما نامش بر يكي از عوارض سطح زهره جاودان شده است :
دكتر آذر اندامي، پزشك و باكتري شناس پژوهشگر انستيتو پاستور ايران.
گودالي بر سطح زهره به نام آذر اندام نامگذاي شد. گودال اندامي دهانه اي برخوردي ( دهانه اي كه بر اثر برخورد شهاب سنگ با سطح سياره شكل مي گيرد) به قطر 30 كيلومتر در مختصات عرض چهل و پنج درجه و طول پنجاه و بيست و شش بر سطح زهره است.
آذر اندامي در 16 آذر 1305 در محله ساغريسازان رشت متولد شد. او فرزند چهارم و تنها دختر خانواده بود. بعد از اتمام تحصيلات عمومي در دبيرستان فروغ به دانشسراي رشت رفت. در 1324 از دانشسرا فارغ التحصيل شد ويك سال بعد به استخدام آموزش و پرورش در آمد. در1329 و درحين كار، ديپلم طبيعي را اخذ كرد. د ر1331 با شركت در كنكور دانشگاه تهران، در رشته ي پزشكي اين دانشگاه پذيرفته شد. در 1337 فارغ التحصيل و بلافاصله به تحصيل در دوره تخصصي زنان و زايمان مشغول شد. پس از پايان دوره تخصصي به وزارت بهداشت آن زمان منتقل شد ودر نهايت به كار در انستيتو پاستور پرداخت. در سالياني كه وبا كشتار بي رحمانه خود را درايران و كشورهاي منطقه شروع كرده بود، او با تهيه واكسن مرغوب به مبارزه با اين بيماري پرداخت و علاوه بر تأمين نياز كشور، واكسن وبا را به كشورهاي همسايه هم ارسال كرد. دكتر اندامي پس از مدتي با استفاده از بورس تحصيلي انستيتو پاستور به پاريس رفت و در1346 گواهينامه باكتريولوژي و در1353 دانشنامه تخصصي علوم آزمايشگاهي باليني را اخذ كرد. او تا سال 1357 كه بازنشسته شد، چندين بار به كشورهاي فرانسه و بلژيك سفر كرد و حاصل اين سفرها مقالاتي علمي بود كه در مجلات معتبر به چاپ رسيد. دكتر اندامي پس از بازنشستگي ، چون خانه نشيني را نمي پسنديد، رياست آزمايشگاه تشخيص طبي بيمارستان باهنر تهران را بر عهده گرفت . پس از مدتي در مطب همسرش دكتر خلعتبري در خيابان حسام السطنه واقع درجنوب تهران به مداواي بيماري هاي زنان و زايمان مشغول شد. درهمين سال ها بود كه كم كم بيماري در وجودش رخنه كرد و به تومور مغزي مبتلا شد. البته سعي مي كرد ديگران زياد متوجه اين مسئله نشوند ولي وخامت حالش به آنجا رسيد كه روزي در مطب در حال معاينه ي يك بيمار تعادل خود را از دست داد و به زمين افتاد. اين انسان فرهيخته و سخت كوش در 28 مرداد 1363 به علت آمبولي ريه، كه از عواقب بيماري سختش بود به ديار باقي شتافت.
برگفته از مجله زنان
زنان سرزمين من :
1) ملكه برومند .
در سال 1296 متولد شد . وي خواننده و شاگرد صبا بود و در نمايش و پيش پرده خواني نيز فعالبت مي كرد . برومند در سال 1369 در گذشت .
2) دكتر كحال .
نخستين چشم پزشك زن ايران و اولين صاحب امتياز مجله زنانه دانش بود . مجله دانش بيشتر به موضوعات تربيتي مي پرداخت و همانطور كه سردبير آن در مجله اشاره كرده بود از سياست پرهيز مي كرد .
۳) راضیه شعبانی .
در سال ۱۳۰۴ در تبریز متولد شد و وس نخستین زن زندانی سیاسی در تاریخ معاصر ایران است . هنگامی که او را دستگیر کردند هنوز زندان مجزایی برای زنان وجود نداشت .
مي شنويم ، كه تو ديگر نمي خواهي با ما كار كني
وا داده اي ، ديگر نمي تواني فعاليت كني
بسيار خسته اي ، ديگر نمي تواني بياموزي
از دست رفته اي
ديگر نمي توان انجام كاري را از تو چشم داشت
پس بدان :
ما اين همه را از تو مي خواهيم
.
.
هنگامي كه خسته به خواب مي روي
ديگر هيچكس تورا بيدار نخواهد كرد و نخواهد گفت :
برخيز كه غذاي تو آماده است .
چرا بايد غذا آماده باشد ؟
هنگامي كه تو ديگر نمي تواني فعاليت كني
در گوشه اي خواهي افتاد
هيچكس تو را جستجو نخواهد كرد و نخواهد گفت :
( بلوايي برپا شده است ، و كارخانه ها
در انتظار تو هستند .)
چرا بايد بلوايي برپا شده باشد ؟
.
.
زماني كه مردي ، تورا دفن خواهند كرد
خواه مرگ تو زاده ي خطاي تو باشد خواه نه .
تو مي گويي :
( مدتي دراز جنگيدم ، اما حال ديگر نمي توانم . )
پس گوش كن :
تو خواه خطا كار باشي خواه نه،
هنگامي كه نمي تواني بجنگي نابود خواهي شد .
تو مي گويي : ( مدتي دراز اميدوار بودم . ديگر نمي توانم
اميدوار باشم . )
به چه اميد بسته بودي ؟
به اين كه جنگ آسان است ؟
اين سخن ، مقبول نيست .
روزگار ما از آنچه مي انگاشتي بدتر است .
.
.
روزگار ما چنين است :
اگر ما كاري ابرمردانه انجام ندهيم ، معدوميم .
اگر نتوانيم كاري كنيم كه هيچكس از ما انتظار ندارد ،
از دست رفته ايم .
دشمنان ما منتظرند
تا خسته شويم .
هنگامي كه نبرد در شديدترين مرحله است
و جنگجويان در خسته ترين حال ،
جنگجوياني كه خسته ترند
شكست خورگان صحنه نبردند .
برتولت برشت
زندگي معناي واقعي زنده بودن است . زندگي پر از خنده و اشك ؛ پر از خوشبختي و نااميدي و پر از آه و شادي است . گاهي روزها از غم بي تاب مي شويم و گاهي لبريز از خوشبختي .
گاه دل تنگ ، گاه عشق ، گاه خندان ، گاه گريان . گاه جهان زيبا و نوراني ست و گاه تاريك و كوچك و غمگين . گاه زمان ساكن مي شود و گاه به سرعت مي گذرد . گاه در غم از دست دادن اشكهايم جاري مي شود و گاه با تولد يك نوزاد مي خنديم .
زندگي مي گذرد و ما بايد زنده بيانديشيم و زندگي را زندگي كنيم .
براي همه رخ داده كه در شكست گريسته اند ، در فشارهاي سخت درمانده اند ، در غم دوري آه كشيده اند ، درانتخاب مسير گيج شده اند ، دنيا را تيره و تار ديده اند ، در عشق به شكست محكوم شده اند .
اما چه بايد كرد ؟
بايد دست بر زانو خويش نهاد و بپا خواست
سختي ها هستند همانطور كه آساني وجود دارد .
* امروز در اخبار با كودكي مصاحبه كرد و از او پرسيد : براي مامان در روز مادر چي خريدي ؟ كودك با صداقت جواب داد : هيچي ، بابا پول نمي ده . شايد باباي بيچاره اصلا پول نداشته باشد دراين روزهاي سخت و پر از فشار مالي .![]()
* این روزها خیلی خوب می شه احساس اصحاب کهف رو درک کرد . اونها پس از سالها از خواب برخواستند و دیدن که پولشان ارزش ندارد . اما من در فاصله یک روز این احساس رو درک کردم . (وقتی سوار تاکسی شدم و آقای راننده اعلام کردند که کرایه ۴۰۰ تومان به ۶۵۰ تومان تبدیل شده است .)احساس خیلی عجبی است .![]()
خيز از جا ، پي آزادي خويش خواهر من ، ز چه رو خاموشي
خيز از جاي كه بايد زين پس خون مردان ستمگر نوشي
* * *
كن طلب حق خود اي خواهر من از كساني كه ضعيفت خوانند
از كساني كه بصد حيله و فن گوشه خانه ترا بنشانند
* * *
تا به كي در حرم شهوت مرد مايه عشرت و لذت بودن
تا به كي همچو كنيزي بدبخت سر مغرور به پايش سودن
* * *
بايد اين ناله خشم آلودت بي گمان نعره و فرياد شود
بايد اين بند گران پاره كني تا تو را زندگي آزاد شود
* * *
خيز از جاي و بكن ريشه ظلم راحتي بخش دل پر خون را
جهد كن كه تامين كني بهر آزادي خود قانون را
فروغ فرخ زاد
چند وقت پيش شنيديم كه ارغوان رضائي دختري ايراني قهرمان مسابقات تنيس شد . كمي قبل تر شنيديم كه اولين زن فضانورد زني ايراني بود . چند سال پيش خبر كانديد شدن زن ايراني را براي جايزه اسكار شنديم .
زني از زنان ايران جايزه نوبل صلح را دريافت كرد . زني از ايران داور در جشنواره كن شد . حتي دختري از ايران جايزه بهترين فيلم رااز جشنواره كن مي برد و ...
پس پر كردن صندلي هاي بيشتر در دانشگاه تنها موفقيت زن ايراني نيست بلكه آنها نشان دادند با اعتماد به نفس خود نه تنها به دانشگاه وارد مي شوند بلكه جايزه نويل مي گيرند . مديري موفق مي شوند . به ماه سفر مي كنند ، در تجارت با ديگران رقابت مي كنند ، به عنوان داور نظر مي دهند و ....
البته اينها نمونه هاي درخشاني هستند كه در دنيا مطرح شده اند . اگر كمي با دقت به اطراف خود نگاه كنيم مادراني را مي بينيم كه با مرگ همسر خود با هزاران سختي فرزنداني موفق به جامعه تحويل مي دهند.مادراني را مي بينيم پا به پاي مردان خود كار مي كنند . اينها هم موفقند اما در ابعاد شخصي .
مي بينيم كه زنان در ايران با وجود سختي ها و موانع بسيار كارهاي بزرگ را براي خود غير ممكن نمي دانند و به راحتي گامهاي بزرگ بر مي دارند .
اما از طرف ديگر ديه او نصف مرد است ، حق نگهداري از فرزند را در صورت جدا شدن از همسر ندارد ، حق ندارد قاضي شود و .... .
زن ايراني تنها حقي را كه به دست آورده اين است كه در كنكوري برابر شركت كند و تنها در اينجاست كه براساس توانايي هايش انتخاب مي شود .
البته همانطور كه پشت هر مرد موفق زني موفق ايستاده ، پشت هر زن موفق ، مردي موفق ايستاده است كه قبول كرده زندگي متعلق به هر دوتاي آنهاست و موفقيت يكي موفقيت ديگريست . مردي كه ياد گرفته بر خلاف سنت پدرسالاري آموزش داده به او زن را برابر با خود بداند ، بپذيرد فرصت رقابت را به او بدهد .
كاش همه قبول مي كردند كه هر انسان شريف است و همه با هم برابرند . اين جنسيت نيست كه جايگاه را مشخص مي كند بلكه توانايي ها و تفكرات هر انسان است كه ملاك است .
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم :
"حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"
باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
اشكي ازشاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد،
يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!
فریدون مشیری
خاطرات روزهای سپری شده هستند که می مانند و ما آنها را خاطره می نامیم .گاهی با بیاد آوردن آنها می خندیم . گاهی ساعتها بدون آنکه بخواهیم بر بال آنها پرواز در می آییم و به گذشته ها سفر می کنیم . شاید در غم دوری آهی بکشیم و دلتنگ شویم. از انجام کاری به خود ببالیم و یا شرمنده شویم .
اما خاطرات متعلق به گذشته هستند و یاد آنها عزیز است چون با کمک آنهاست که دوستی را فراموش نمی کنیم . اشتباهی را دوباره مرتکب نمی شویم . ارزش یک عشق بر ما آشکار می شود .
پس بیایید حال را به گونه ای بسازیم که به خاطره ای زیبا تبدیل شود . دیگران را محترم بشماریم تا یاد آن خاطره ما را شرمنده نکند . یک عشق را ارزشمند بدانیم که خاطره آن ما را دلتنگ نکند .
زندگی همین امروز است برای انجام بهترین ها بکوشیم تا خاطره آن زیبا باشد و اثرش در آینده دلچسب.
