من مانند علف صحرائی
به وسیله باد و باران
و تابش نور آفتاب آسمان ایران سبز شدم،
و به رنگ و بوی ایرانیت خود افتخار دارم.
قدرت من، فکر من و ایمان من همه ایرانی است
با شنیدن خبر درگذشت ثمین باغچه بان قلبم گرفت . همه شعرها و آهنگها در ذهنم زنده شدند . رنگین کمانی که سطر سطر آن را به یاد دارم و سطر سطر زندیگیم را رنگین کرد . کودکیم با آهنگهای رنگینش گذشت و باور نمی کنم.
کاش می شد به او بگم که چقدر دنیای کودکیم را رنگین کرد . حتما خودش می دونه.
ترن زندگی مانند ترن شعرها تند تند می ره و پر از چیزها و اتفاقات مختلف است .
ترنم تند می ره تند می ره
دوستی های ساده ای که با دیدن یک تنهایی آغاز می شود
هی هی هی کرنگ بلا تو یاره قشنگ منی
از ستاره ها گفت
ستاره ها مروایدن
از روزهای برفی گفت
به به چه برفی نشست رو زمین
هنوزم می باره بچه ها پاشین
خونه . خیابون مونده زیر برف
روز برف بازیه بچه ها پاشین
از حس مادری گفت :
یه سگ قلدر داره همسایه ما
اسم سگش گرگیه از اون بلاهاست
اون یکی همسایمون یه گربه داره
اسم گربه اش نازیه از اون خوشگلاست
ناریه یه بچه داره به اسم ملوس
از اون آتیش پاره ها از اون شیطوناست
...
نازی اگه برسه گرگی می بینه
گربه ای که مادره چه جور می جنگه
عروسک جون عروسک جون
دیگه شب شد لالا
به قربون دو چشمونت
لا لا لا لا لا لا لا
...
دلم می خواد تو خواب ناز کبوتر شی عروسک جون
حالا خودش خوابده آرامش حق او است . چون به شبهای کودکی من و هزران فرد دیگر آرامش آورد .
رفتنش بی صدا و آرام بود .