تبليغاتX
آرتمیز

آرتمیز

آلونک اندیشه

دلتنگی
نویسنده : روجا - ساعت 1:54 بعد از ظهر روز 87/02/08
 
 

دردلم پر از احساسات عجیب است . شاید هم گرفته . شاید هم نگرفته نمی دونم .فقط می دونم دارم چیز جدیدی رو احساس می کنم . برام ناشناس است . گیج شدم.احساس بی اعتمادی . احساس تنهایی . حوصله هیچ کس رو ندارم . البته نه هیچ کس .  هیچ کاری نمی تونم انجام بدم این بدتره .کاش می تونستم با خودم کنار بیام . کاش می تونستم دوباره خوشحال بشم . دلم نمی خواد بخندم . دلم گریه هم نمی خواد . دلم نمی خواد ساکت باشم .حتی دلم نمی خواد حرف بزنم . حسی بدی دارم . ازهمه خسته شدم . از تلاش کردن . از زنده بودن .

 ابرهای همه عالم در دلم می گرید .


 
 
اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات